ماکو

بند کفش

ماکو

۵ بازديد
حالا، این رفتن یوریک بیچاره به اندازه کافی فاجعه‌بار بود. در بهترین دعانویس شهر واقع، تمام دوران حرفه‌ای او پر از ماجراجویی‌های عجیب و غریب با اسب تفریحی‌اش بود؛ اما او هرگز فکر نمی‌کرد که طلسم پس ماکو از مرگش، فصل غم‌انگیز و عجیب دیگری به کارنامه‌ی جادو و طلسمات شندی‌اش طلسم نویس اضافه شود. به اندازه کافی سخت بود بهترین دعانویس شهر که چنین فرد شاد و سرزنده‌ای طلسم به این بدبختی بمیرد - یا همانطور که او فکر می‌کرد، اصلاً بمیرد؛ و تضاد وحشتناکی بین جمعیتی که فرد زنده همیشه از آن در امان بود و این جدایی غم‌انگیز وجود داشت. اما مراسم تشییع جنازه به خوبی برگزار شد.

انتظار می‌رفت که یک کشیش یورک، کسی که مقام کشیشی کاکسولد را در اختیار داشت، عزاداران زیادی داشته باشد؛ اما این طنزپرداز انگلیسی توسط - فرض بر این است که چند نفر؟ - دو عزادار به خاک سپرده شد! یکی بکت بود که آثار مرحوم را منتشر کرد؛ دیگری، سم سالت پیر، یکی از اعضای هیئت تحریریه بهترین دعانویس شهر الیا، که به روش خود اهل شاندایی بود، هرچند دلیل حضور او به طلسم نویس همان دعا اندازه مرموز به نظر می‌رسد که چرا دیگران از شرکت در مراسم خودداری کردند. این جماعت شاهین دژ فروتن راه خود را به سمت گورستان قدیمی نزدیک تایبرن ادامه دادند و در آنجا، در سمت غرب، بقایای یوریک بیچاره به خاک سپرده شد.

بیش از یک سال بهترین دعانویس شهر گذشت تا طلسم اینکه در ژوئیه ۱۷۶۹، گزارش عجیبی در روزنامه‌ها منتشر شد: «شایعه شده است که جسد آقای استرن، نویسنده‌ی نابغه‌ی تریسترام شندی ، که بهترین دعانویس شهر در مریلبون دفن شده بود، توسط جراحی جادو و طلسمات در آکسفورد برداشته و کالبدشکافی شده است.»{76}حتماً هال-استیونسون و دیگر اهالی شاد و شندایی را شگفت‌زده کرده است. به احتمال زیاد این خبر صحت داشت. بی‌رحمی دفن او، روایت گدامنشانه‌ی عزاداران، اشاره‌ای آشکار به رستاخیزگرایان نقده بود مبنی بر اینکه این موضوعی است که بعید است کسی به آن توجه کند یا در مورد آن تحقیق کند. بقایای جسد، مانند بقایای مرحوم آقای گامپ، قطعاً «برای استفاده‌ی علم» «برداشته» و از بین برده شدند.

آقای ادموند مالون، که مانند دوستش باسول به شایعات بی‌اساس علاقه داشت، می‌گوید که شنیده است جسد به کمبریج فرستاده شده و برای تشریح به یک جراح در آنجا فروخته شده است. او اضافه می‌کند دعا که یکی از طلسم نویس دوستان استرن که در حین عمل جراحی به طلسم آنجا آمده بود، به او گفته است که فوراً چهره‌ها را تشخیص داده است. این پیرانشهر آخرین بی‌رحمی بود که یوریک بیچاره می‌توانست تصور کند - بدتر از آنچه بر سر اسلاوکنبرگیوس خودش یا قربانیان عمل جراحی معروف تاگلیاکوتیان آمد. با این حال، به نظر می‌رسد دلیل کمی برای تردید در روایت مالون وجود دارد.

روایت سومی هم وجود دارد که حتی نام کالبدشناس را هم ذکر می‌کند - آقای چارلز کالینیون، استاد دانشگاه ترینیتی، که در سال ۱۷۸۵ درگذشت و در این مراسم از چند کالبدشناس آماتور دعوت کرده بود تا او را در حال عمل جراحی روی «موضوعی» که تازه از لندن دریافت کرده بود، ببینند. پس از تقدیر، برای متوقف کردن تشریح که تقریباً تکمیل شده بود، خیلی دیر شده بود. اضافه شده است که جادو و طلسمات دوست آقای استرن غش کرد. تا اینجا داستان به نظر درست می‌آید. اما شواهد بیشتری هم وجود دارد، همانطور که هست. در نسخه‌ای طلسم نویس از سفر احساساتی، مالک یادداشت جالبی نوشته است به این مضمون که «جناب آقای گرین به من هادیشهر گفت که کمی بعد در کمبریج، اسکلت را دیده و خود استاد داستان را برایش

تأیید کرده است.» بنابراین، یوریک، علاوه بر اینکه از بی‌احترامی اولیه رنج می‌برد، به نظر می‌رسد که طبق علم آقای ونوس، مرتباً کالبدشکافی یا «بیان» شده است. شاید ارزشش را داشته باشد که بپرسیم آیا چنین اسکلتی در موزه‌های کمبریج، خصوصی یا عمومی، نگهداری می‌شود یا خیر. این داستان طلسم هولناک با این واقعیت که در آن زمان، کندن گورها یک رسم رایج بود و گورستان تایبرن محل مورد علاقه‌ای برای چنین غارت‌هایی بود، بیشتر تأیید می‌شود؛ به طوری که تنها چند ماه قبل از آن، نگهبانان و یک سگ تنومند ماستیف از آن محافظت می‌کردند. آقای هاتون در کتاب مفید «نشانه‌های دعا ادبی » خود می‌گوید: «این گورستان بین خیابان‌های آلبیون و استانهوپ واقع شده است.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.