پنجشنبه ۰۷ اسفند ۰۴ ۱۳:۵۶ ۲ بازديد
برای پیادهروی به کوهستان رفتند. آن پیادهروی، مهمترین پیادهرویای بود که آن پسرها تا به حال فرصت انجامش را داشتند. [17] فصل دوم. یک پیادهروی به چه چیزی منجر میشود. یک ساعت یا بیشتر بعد، دستهای سواره نظام با لباسهای عجیب و غریب از این اردوگاه وست پوینت حرکت کردند. کشیش، به عنوان راهنما و رئیس موقت، در حالی که کتاب «زمینشناسی دانا»ی محبوبش را زیر بغل داشت و در یک دست چکش «طالعبینی» (به قول تگزاسیها) و در دست دیگر کیسهای جادار که قصد داشت هر نمونه جالبی خنج را که پیدا میکرد در آن حمل کند، راه را پیش میبرد.
کشیش کت حرفهای خود را با جیبهای بزرگ مخصوص این کار با طلسم نویس خود به وست پوینت آورده بود، اما به عنوان یک طلسم دانشجوی دانشکده افسری اجازه پوشیدن آن را نداشت. چانسی و ایندین از عقب آمدند. چانسی با احتیاط راهش را باز دعا میکرد، میترسید برق زیبای تازهای که تازه زده بود را خراب کند. و ایندین در طلسم نویس وحشت مرگباری بود که مبادا برخی از ارواح، خرسها، جادو و طلسمات ولگردها یا مارهایی که سالخوردگان به او اطمینان داده بودند در جنگل پر کنند، بر سر چاق و عرقکردهی کوچکش بپرند. ملک دولتی در وست پوینت حدود چهار مایل در امتداد رودخانه هادسون و مسافت قابل توجهی در داخل آن امتداد دارد.[18] کوههای وحشی فراشبند در پشت.
ملک دولتی معادل «محدودههای کادت» است، بنابراین بعدازظهرهای تعطیل، جوانان ماجراجو آزادانه در جنگل طلسم پرسه میزنند. کشیش هیچوقت به اندازهی آن موقع در کارش دقیق نبود. او استادی فرهیخته بود و گروهی از شاگردان صبور و مشتاق را همراهی میکرد. اطلاعاتی که آن بعدازظهر در بخشهایی جادو و طلسمات فشرده ارائه میداد، میتوانست یک دایرهالمعارف را طلسم پر کند. هر ساعت دوازده بار بهترین دعانویس شهر میایستاد و دربارهی چیزی که تازه مشاهده کرده بود، توضیح میداد. اما وقتی به زمینشناسی میپرداخت، کشیش احساس راحتی میکرد. او میتوانست در تمام بهترین دعانویس شهر علوم دست و پا بزند؛ در واقع، او این کار را وظیفه صفاشهر یک محقق میدانست؛ اما زمینشناسی تخصص، متعلق به خودش، حیوان خانگی و نمونه بارزش بود.
و هرگز به اندازه زمانی که درباره زمینشناسی صحبت میکرد، با فصاحت سخن نمیگفت: «علمی که اسرار اعصار را آشکار میکند، علمی که در سنگهای زمان جادو و طلسمات حال، داستانهای خاموش سالهای مرده را میخواند.» دعا او فریاد زد: «اینک آن پرتگاه سر به فلک کشیده، با شکافهایی که برف و باران زمستان آنها را شکافته است! آقایان، گمان میکنم میدانید که موادی که ما آنها را خاک و شن مینامیم، چیزی جز نتیجهی کنش بیوقفه نیستند.»[19] از طلسم آب، که آن را از کوهها جدا کرد و به دریاهای همیشه در حال حرکت ریخت. این آب بود که کوهها را از تودههای سنگ باستانی تراشید، و آب بود که درههایی را که به جادو و طلسمات دریای پایین منتهی کوار میشوند، شکافت.
آب برای بهترین دعانویس شهر زمینشناس چیز شگفتانگیزی است، چیز عجیبی است. کابوی اصلاحناپذیر با صدایی شبیه به ترکیدن چوب پنبه اظهار داشت: «این برای یک تگزاسی هم عجیب است.» کشیش در حالی که به آسمان خیره شده بود ادامه داد: «این صخره که تماماً پوشیده از گیاه است، داستانی هم برای گفتن دارد. آن شکاف را که روی سطح آن کشیده طلسم شده میبینی؟ در دوران طلسم نویس یخبندان، زمانی که این دره تودهای از یخهای خردشونده و لغزنده بود، سنگ بزرگی که در این توده گیر کرده بود، آن شیاری لامرد را که میبینید، ایجاد کرد. و شاید صدها مایل پایینتر، بتوانم سنگی را پیدا کنم که با آن علامت مطابقت داشته باشد.
این کار توسط بسیاری از دانشمندان صبور انجام شده است.» آن شش نفر با دهانی باز و مشتاق به صخره خیره شده بودند. مدرس ادامه داد: «در دورههای پس از دوران سوم، این دره هادسون یک دریای داخلی بود. با آن خط از سنگهای رنگی که نشاندهندهی بالای لایهها است، میتوانم بگویم سطح آن توده آب چقدر بوده است. طوفانهای آن دوره ویرانیهای زیادی در میان سنگها به بار آورد. این صخره[20] ممکن است پاره شده و در گودالهایی فرو رفته باشند؛ من برخی را میشناسم که غارها و گذرگاههای بزرگی در آنها وجود داشته است. آن شش نفر هنوز خیره مانده بودند.
«ما فسیلهای شگفتانگیز زیادی در چنین سنگهایی پیدا میکنیم. در آن زمان دریاها محل سکونت بسیاری از حیوانات غولپیکر بودند که اسکلتهای آنها را کاملاً در سنگ دفن شده پیدا میکنیم. طلسم نویس من پای یک مگاتریوم را دارم که تقریباً به اندازه طول بازوی من پهن است.
کشیش کت حرفهای خود را با جیبهای بزرگ مخصوص این کار با طلسم نویس خود به وست پوینت آورده بود، اما به عنوان یک طلسم دانشجوی دانشکده افسری اجازه پوشیدن آن را نداشت. چانسی و ایندین از عقب آمدند. چانسی با احتیاط راهش را باز دعا میکرد، میترسید برق زیبای تازهای که تازه زده بود را خراب کند. و ایندین در طلسم نویس وحشت مرگباری بود که مبادا برخی از ارواح، خرسها، جادو و طلسمات ولگردها یا مارهایی که سالخوردگان به او اطمینان داده بودند در جنگل پر کنند، بر سر چاق و عرقکردهی کوچکش بپرند. ملک دولتی در وست پوینت حدود چهار مایل در امتداد رودخانه هادسون و مسافت قابل توجهی در داخل آن امتداد دارد.[18] کوههای وحشی فراشبند در پشت.
ملک دولتی معادل «محدودههای کادت» است، بنابراین بعدازظهرهای تعطیل، جوانان ماجراجو آزادانه در جنگل طلسم پرسه میزنند. کشیش هیچوقت به اندازهی آن موقع در کارش دقیق نبود. او استادی فرهیخته بود و گروهی از شاگردان صبور و مشتاق را همراهی میکرد. اطلاعاتی که آن بعدازظهر در بخشهایی جادو و طلسمات فشرده ارائه میداد، میتوانست یک دایرهالمعارف را طلسم پر کند. هر ساعت دوازده بار بهترین دعانویس شهر میایستاد و دربارهی چیزی که تازه مشاهده کرده بود، توضیح میداد. اما وقتی به زمینشناسی میپرداخت، کشیش احساس راحتی میکرد. او میتوانست در تمام بهترین دعانویس شهر علوم دست و پا بزند؛ در واقع، او این کار را وظیفه صفاشهر یک محقق میدانست؛ اما زمینشناسی تخصص، متعلق به خودش، حیوان خانگی و نمونه بارزش بود.
و هرگز به اندازه زمانی که درباره زمینشناسی صحبت میکرد، با فصاحت سخن نمیگفت: «علمی که اسرار اعصار را آشکار میکند، علمی که در سنگهای زمان جادو و طلسمات حال، داستانهای خاموش سالهای مرده را میخواند.» دعا او فریاد زد: «اینک آن پرتگاه سر به فلک کشیده، با شکافهایی که برف و باران زمستان آنها را شکافته است! آقایان، گمان میکنم میدانید که موادی که ما آنها را خاک و شن مینامیم، چیزی جز نتیجهی کنش بیوقفه نیستند.»[19] از طلسم آب، که آن را از کوهها جدا کرد و به دریاهای همیشه در حال حرکت ریخت. این آب بود که کوهها را از تودههای سنگ باستانی تراشید، و آب بود که درههایی را که به جادو و طلسمات دریای پایین منتهی کوار میشوند، شکافت.
آب برای بهترین دعانویس شهر زمینشناس چیز شگفتانگیزی است، چیز عجیبی است. کابوی اصلاحناپذیر با صدایی شبیه به ترکیدن چوب پنبه اظهار داشت: «این برای یک تگزاسی هم عجیب است.» کشیش در حالی که به آسمان خیره شده بود ادامه داد: «این صخره که تماماً پوشیده از گیاه است، داستانی هم برای گفتن دارد. آن شکاف را که روی سطح آن کشیده طلسم شده میبینی؟ در دوران طلسم نویس یخبندان، زمانی که این دره تودهای از یخهای خردشونده و لغزنده بود، سنگ بزرگی که در این توده گیر کرده بود، آن شیاری لامرد را که میبینید، ایجاد کرد. و شاید صدها مایل پایینتر، بتوانم سنگی را پیدا کنم که با آن علامت مطابقت داشته باشد.
این کار توسط بسیاری از دانشمندان صبور انجام شده است.» آن شش نفر با دهانی باز و مشتاق به صخره خیره شده بودند. مدرس ادامه داد: «در دورههای پس از دوران سوم، این دره هادسون یک دریای داخلی بود. با آن خط از سنگهای رنگی که نشاندهندهی بالای لایهها است، میتوانم بگویم سطح آن توده آب چقدر بوده است. طوفانهای آن دوره ویرانیهای زیادی در میان سنگها به بار آورد. این صخره[20] ممکن است پاره شده و در گودالهایی فرو رفته باشند؛ من برخی را میشناسم که غارها و گذرگاههای بزرگی در آنها وجود داشته است. آن شش نفر هنوز خیره مانده بودند.
«ما فسیلهای شگفتانگیز زیادی در چنین سنگهایی پیدا میکنیم. در آن زمان دریاها محل سکونت بسیاری از حیوانات غولپیکر بودند که اسکلتهای آنها را کاملاً در سنگ دفن شده پیدا میکنیم. طلسم نویس من پای یک مگاتریوم را دارم که تقریباً به اندازه طول بازوی من پهن است.
- ۰ ۰
- ۰ نظر