سه شنبه ۲۸ بهمن ۰۴ ۱۸:۳۱ ۵ بازديد
انسان در همه جا به طور شهودی به آن اعتقاد دارد، اگرچه شهود او مطمئناً هرگز با تجربه تکامل نیافته است) در تمام دغدغههای انسانها آشکار نمیشود؟» کتاب ایوب پرسش طلسم جدی این دعا شک پیشین را مطرح کرد؛ و کتاب مکاشفه، با گشودن بهشتی در برابر دیدگان دعا انسانها که در آن فقرا و ستمدیدگان برای همیشه متبرک و پیروز خواهند بود، پاسخی به آن داد که اگرچه به هیچ وجه کامل نیست، اما عملاً برای حفظ ایمان مسیحیت کافی بوده است. با تأکید تازهای که مسیحیت بر آموزه جاودانگی گذاشت و اهمیت نسبی متفاوتی که برای زندگی زمینی و آسمانی قائل شد، به معنایی عمیقتر، لاف دولتمرد انگلیسی دعا را برآورده سوسنگرد کرد.
مسیحیت «دنیای جدیدی را برای جبران تعادل دنیای قدیم فراخواند». آموزه ارتدکس کاتولیک، مبنی بر اینکه گناه و رنج لزوماً توسط خالق مجاز هستند تا زمینه آزادی اخلاقی را فراهم کنند، امیدیه میتواند به شکلی آزادانه مطرح شود.[صفحه ۹۹]و روشی کلی برای طلسم نویس پوشش مشکلات بزرگتر ناشی از وضعیت همه موجودات اخلاقی ، که جادو و طلسمات برای مصائب آنها، اگر در هر صورت ناحق باشند، غرامتی در آینده فراهم میشود. طلسم بنابراین، تا زمانی که سرنوشت نژاد بشر خودمان بهترین دعانویس شهر به تنهایی جایگاه قابل توجهی در فلسفه داشت (و این تا اوایل این قرن ادامه داشت)، بهترین دعانویس شهر جای زیادی برای طلسم نویس ریشه دواندن بدبینی در میان نژادهای غربی وجود نداشت.
در مورد حیوانات، کمتر کسی به رنجهای رامهرمز آنها فکر میکرد؛ و کسانی که این دعا کار را میکردند، آنها را با این آموزه که آنها در عواقب جادو و طلسمات هبوط شریک هستند، که باعث شد "تمام خلقت" ناله کنند و طلسم نویس "با هم در درد رنج بکشند" کنار میگذاشتند. «این امِتها، چقدر در نظر ما کوچکند! ما آنها را لگدمال میکنیم بهترین دعانویس شهر تا به خاک تبدیل شوند، و گروهی از آنها بدون توجه یا نگرانی ما میمیرند.» همانطور که دکتر واتس با خوشرویی به حشرات کوچک بیچاره نگاه میکرد، حتی زمانی که دعا ما را فرا میخواند تا دوراندیشی و پشتکار شگفتانگیزشان را تحسین کنیم.
و حیوانات بزرگتر که به ما نزدیکتر بودند، کمی بهبهان بیشتر از مورچهها «مورد توجه» قرار میگرفتند، تا اینکه دایرههای رو به گسترش همدردی ما سرانجام شروع به در بر گرفتن نژادهای بالاتر این مخلوق وحشی کرد؛ و رنجهای آنها، به عنوان یک نتیجه ضروری، بلافاصله جایگاه برجستهای در میان مشکلات الهیات به خود گرفت. زمینشناسی ابتدا شوکی به توضیح پذیرفته شده وارد کرد.[صفحه ۱۰۰]با اثبات اینکه حیوانات مدتها پیش از آنکه «اولین نافرمانی انسان» رخ دهد یا بهترین دعانویس شهر خود انسان بر روی این سیاره وجود داشته باشد، به مرگهای دردناکی میمردند، از سرنوشت آنها پرده برداشتند؛ و از آن روزهای جنجالهای دین باکلند، که اکنون دور هستند، پرسشهایی که بدین ترتیب مطرح شدند، پیوسته بیشتر بر اندیشهی انسانهای انساندوست و مذهبی فشار آوردهاند.
ایمانی که چنین انسانهایی در روزگار ما آرزویش جاجرم را دارند، باید تضمین شود - «که پروانهای با هوس بیهوده در آتشی بیثمر پژمرده نشود، یا جز در خدمت سود دیگری نباشد.» جادو و طلسمات احتمالاً هیچکدام از اجداد آنها هرگز چنین ایدهای را در سر نمیپروراندند، بلکه با تحقیری والا نسبت به «سرخپوست بیچاره» که «ذهن آموزشندیدهاش» به او اجازه میداد امیدوار باشد که سگش بهشت او را به اشتراک بگذارد، رفتار میکردند. بنابراین، به نظر من، این علل - یعنی رشد حس ترحم ظریفتر برای مصائب انسانی و گنجاندن حیوانات پستتر در دامنهی همدردی جادو و طلسمات ما - تا حد زیادی برای توضیح دلایلی طلسم که چرا برخی از بهترین انسانهای نسل ما شر و بدبختی جهان را احساس میکنند و تمایلی به بدبینی بیسابقه در دوران سختتر نشان میدهند، کافی است.
تقریباً همه مردان مذهبی، وقتی به زندگی خود نگاه میکنند، به نظر میرسد که مایلند از خودشان سپاسگزار باشند ،[صفحه ۱۰۱]و اذعان کنند که نیکی و رحمت در تمام روزهای زندگیشان آنها را همراهی کرده است. با آنها «مطابق گناهانشان» رفتار نشده است، بلکه بارها از دامهای خودساختهشان رها شدهاند و از گل و طلسم لای رذیلت و شهوت نجات یافتهاند. اگر از درون بنگریم ، چنین به نظر میرسد که بهترین دعانویس شهر طلسم این گواهی رایج در مورد حرفه هر انسان نیک است. اسرار غیرقابل توضیح در سرنوشت همسایگانشان، از دیدگاه بیرونی ، و (همانطور که گفتم) رنجهای حیوانات بیضرر است که باعث میشود چنین مردانی اکنون به خدا شک کنند و جهان را شیطانی بدانند.
مسیحیت «دنیای جدیدی را برای جبران تعادل دنیای قدیم فراخواند». آموزه ارتدکس کاتولیک، مبنی بر اینکه گناه و رنج لزوماً توسط خالق مجاز هستند تا زمینه آزادی اخلاقی را فراهم کنند، امیدیه میتواند به شکلی آزادانه مطرح شود.[صفحه ۹۹]و روشی کلی برای طلسم نویس پوشش مشکلات بزرگتر ناشی از وضعیت همه موجودات اخلاقی ، که جادو و طلسمات برای مصائب آنها، اگر در هر صورت ناحق باشند، غرامتی در آینده فراهم میشود. طلسم بنابراین، تا زمانی که سرنوشت نژاد بشر خودمان بهترین دعانویس شهر به تنهایی جایگاه قابل توجهی در فلسفه داشت (و این تا اوایل این قرن ادامه داشت)، بهترین دعانویس شهر جای زیادی برای طلسم نویس ریشه دواندن بدبینی در میان نژادهای غربی وجود نداشت.
در مورد حیوانات، کمتر کسی به رنجهای رامهرمز آنها فکر میکرد؛ و کسانی که این دعا کار را میکردند، آنها را با این آموزه که آنها در عواقب جادو و طلسمات هبوط شریک هستند، که باعث شد "تمام خلقت" ناله کنند و طلسم نویس "با هم در درد رنج بکشند" کنار میگذاشتند. «این امِتها، چقدر در نظر ما کوچکند! ما آنها را لگدمال میکنیم بهترین دعانویس شهر تا به خاک تبدیل شوند، و گروهی از آنها بدون توجه یا نگرانی ما میمیرند.» همانطور که دکتر واتس با خوشرویی به حشرات کوچک بیچاره نگاه میکرد، حتی زمانی که دعا ما را فرا میخواند تا دوراندیشی و پشتکار شگفتانگیزشان را تحسین کنیم.
و حیوانات بزرگتر که به ما نزدیکتر بودند، کمی بهبهان بیشتر از مورچهها «مورد توجه» قرار میگرفتند، تا اینکه دایرههای رو به گسترش همدردی ما سرانجام شروع به در بر گرفتن نژادهای بالاتر این مخلوق وحشی کرد؛ و رنجهای آنها، به عنوان یک نتیجه ضروری، بلافاصله جایگاه برجستهای در میان مشکلات الهیات به خود گرفت. زمینشناسی ابتدا شوکی به توضیح پذیرفته شده وارد کرد.[صفحه ۱۰۰]با اثبات اینکه حیوانات مدتها پیش از آنکه «اولین نافرمانی انسان» رخ دهد یا بهترین دعانویس شهر خود انسان بر روی این سیاره وجود داشته باشد، به مرگهای دردناکی میمردند، از سرنوشت آنها پرده برداشتند؛ و از آن روزهای جنجالهای دین باکلند، که اکنون دور هستند، پرسشهایی که بدین ترتیب مطرح شدند، پیوسته بیشتر بر اندیشهی انسانهای انساندوست و مذهبی فشار آوردهاند.
ایمانی که چنین انسانهایی در روزگار ما آرزویش جاجرم را دارند، باید تضمین شود - «که پروانهای با هوس بیهوده در آتشی بیثمر پژمرده نشود، یا جز در خدمت سود دیگری نباشد.» جادو و طلسمات احتمالاً هیچکدام از اجداد آنها هرگز چنین ایدهای را در سر نمیپروراندند، بلکه با تحقیری والا نسبت به «سرخپوست بیچاره» که «ذهن آموزشندیدهاش» به او اجازه میداد امیدوار باشد که سگش بهشت او را به اشتراک بگذارد، رفتار میکردند. بنابراین، به نظر من، این علل - یعنی رشد حس ترحم ظریفتر برای مصائب انسانی و گنجاندن حیوانات پستتر در دامنهی همدردی جادو و طلسمات ما - تا حد زیادی برای توضیح دلایلی طلسم که چرا برخی از بهترین انسانهای نسل ما شر و بدبختی جهان را احساس میکنند و تمایلی به بدبینی بیسابقه در دوران سختتر نشان میدهند، کافی است.
تقریباً همه مردان مذهبی، وقتی به زندگی خود نگاه میکنند، به نظر میرسد که مایلند از خودشان سپاسگزار باشند ،[صفحه ۱۰۱]و اذعان کنند که نیکی و رحمت در تمام روزهای زندگیشان آنها را همراهی کرده است. با آنها «مطابق گناهانشان» رفتار نشده است، بلکه بارها از دامهای خودساختهشان رها شدهاند و از گل و طلسم لای رذیلت و شهوت نجات یافتهاند. اگر از درون بنگریم ، چنین به نظر میرسد که بهترین دعانویس شهر طلسم این گواهی رایج در مورد حرفه هر انسان نیک است. اسرار غیرقابل توضیح در سرنوشت همسایگانشان، از دیدگاه بیرونی ، و (همانطور که گفتم) رنجهای حیوانات بیضرر است که باعث میشود چنین مردانی اکنون به خدا شک کنند و جهان را شیطانی بدانند.
- ۰ ۰
- ۰ نظر