کاشان

بند کفش

کاشان

۵ بازديد
خود، چقدر از آموزه‌های پدر برجسته‌اش، هرگز نمی‌توان دانست، اما او آنها را در هاله‌ای از خود آمیخته بود که به این زودی‌ها از خاطره‌اش محو نخواهد شد. جناب، دیگران از وقایع زندگی او و وفاداری بی‌دریغش به ادعاهایش طلسم نویس سخن گفته‌اند. من نمی‌توانم چیزی به سوابق او اضافه کنم. من او را جادو و طلسمات در صفوف نبرد ملاقات کرده‌ام؛ او را با گرمی یک سرباز در آغوش گرفته‌ام. ما با هم وارد کنگره شدیم؛ ما در اینجا دوشادوش هم جنگیدیم. تقدیر من این بوده که از او ستایش کنم. جسارت می‌کنم و می‌گویم: اگر نام او از فهرست اسامی درخشانی که آمریکا به آنها بسیار افتخار می‌کند، حذف شود، به فهرست نام‌های درخشانی که آمریکا به آنها بسیار ارومیه افتخار می‌کند، لطمه خواهد زد.

[65] آدرس آقای کاولز، از کارولینای شمالی . آقای رئیس : حقیقتاً «در بحبوحه زندگی، ما در حال مرگ هستیم.» به ندرت بهترین دعانویس شهر می‌توان از میان همکاران و همراهان ژنرال ویلیام اچ. اف. لی که او را اینجا و تا روزهای پایانی کنگره اخیر می‌شناختند، کسی را یافت که به خاطر ریسک شخصی، از مبادله شانس زندگی یا مرگ با او برای چند ماه منصرف شده بهترین دعانویس شهر باشد؛ و با این حال، در چنین مدت کوتاهی، احضارکننده‌ی وحشت، که دیر یا زود همه ما را فرا خواهد خواند، او را از این زندگی کاشان به زندگی‌ای برده دعا است که نه محو بهترین دعانویس شهر می‌شود و نه می‌میرد.

دست دروگر گوش‌های سفید شده را می‌گیرد، اما صدای گریه کننده مردانگی در شکوه و جلال ناله می‌کند. طلسم بادهای پاییزی که می وزند برگ‌هایی را که خشک‌ترند، به اهتزاز درآورید، اما گل ما در حال سرخ شدن بود وقتی که آفت نزدیک‌تر بود. بله، مرگ، آن راز حل‌نشده و طلسم لاینحل، او را در بر گرفته است، و او از نظر ما رفته است طلسم و دیگر هرگز در این دنیا دیده و شناخته نشده است. اما دیروز، دوست زنده، پویا، شجاع، دلسوز و سخاوتمند، و اکنون، افسوس، تنها یک خاطره است - و با این حال خاطره‌ای عزیز برای همه کسانی که ویژگی‌های والای قلب و ذهن او را می‌شناختند و قدر می‌شناختند؛ خاطره‌ای که تأثیر خود را بر همنوعانش به دلیل شرافت کهریزک شخصیت گذاشته است؛ خاطره‌ای که

نمی‌تواند کاملاً محو شود، بلکه باید نه تنها بر آیندگان نزدیک خود او، بلکه بر همه کسانی که طلسم ممکن است پس از او بیایند، تأثیر خوبی بگذارد. آشنایی من با ژنرال لی از اوایل جنگ بین ایالت‌ها آغاز شد. در یک راهپیمایی شبانه بود، همانطور که با گارد پیشرو ارتش حرکت می‌کردیم، جایی طلسم نویس که انتظار داشتیم [66]هر لحظه رگباری خصمانه. او با لحنی آرام و تأثیرگذار، تجربه‌ای را که برایش پیش آمده بود، زمانی جادو و طلسمات که فرماندهی‌اش به دلیل غافلگیری با فاجعه‌ای روبرو شده بود، برایم تعریف کرد. چیزی که در آن زمان بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار طلسم نویس داد این بود که، اگرچه دیگران تا حدودی مقصر بودند، او تمام تقصیر را به گردن خود زاهدان می‌گرفت و هیچ شکایتی از افسر یا فردی که تحت

نظرش خدمت جادو و طلسمات می‌کرد، نداشت. این صفت بزرگواری، که همراه بسیار خوبی برای شجاعت شخصی بود، بعدها از ویژگی‌های بارز دعا آن مرد یافتم. اگرچه بهترین دعانویس شهر از تباری طولانی از اجداد قهرمان و میهن‌پرست بود، ذره‌ای غرور و تکبر نداشت، اما نسبت به همه مردان، چه در صفوف عادی و چه در افسران، چنان که گویی سربازانی شجاع و خوب جادو و طلسمات بودند، همیشه «وقت کافی برای ادب و نزاکت» داشت. او هرگز سعی نکرد افتخارات دیگری را از آن خود کند، اما از آن ویژگی شجاعتی که امرسون به خوبی توصیف کرده است، به میزان بالایی برخوردار بود: شجاعت، والاترین موهبتی که خم شدن را تحقیر می‌کند به معنای ابزارهایی دامغان برای یک هدف طلسم نویس کثیف.

شجاعت، جرقه‌ای مستقل از عرش درخشان آسمان، که به واسطه آن، روح سربلند، پیروز، والا و تنها می‌ایستد. به خودی طلسم نویس خود عالی است، نه ستایش‌های جمعیت، بالاتر از همه رذیلت‌ها، این است که به خود نبالد. شجاعت، ویژگی قدرتمند قدرت‌های برتر، که به واسطه‌ی آن، بزرگان جنگ، در عشق نیز بزرگ هستند. سرچشمه همه اعمال شجاعانه اینجا نشسته است، همانطور که دروغ‌ها از ترس زاده می‌شوند، پلید و کثیفشان را. در دوستی‌اش، او همچون کسی که سرشار از عشق و همدردی انسانی است، مهربان و دلسوز بود. شاید فکر می‌کردید که او برای راه‌های صلح مناسب‌تر است، اما در میدان نبرد، شجاع‌ترینِ شجاعان بود.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.