دوشنبه ۲۷ بهمن ۰۴ ۱۱:۱۷ ۶ بازديد
که تا جایی که میدانستم خوب انجامش میدادم. حقوقم را گرفتم و آن شب شامی درست و حسابی، هرچند مقتصدانه، خوردم. فکر میکنم وقتی به تو میگویم که آن شب شادتر از مدتها جادو و طلسمات پیش به رختخواب رفتم، حرفم را درک خواهی کرد. «رفیق دیگر» گفت: «اشکالی ندارد، پیرمرد! منتظر باش!» بهترین دعانویس شهر من «منتظر باش» و از آن زمان تاکنون منتظر بودهام. و اول از همه، همانطور که متوجه شدم هنوز تدریس میکنید، میخواهم از شما بخواهم که هرگز پسرانتان و همچنین روش مدیریت دماوند آنها را رها نکنید. هرگز نمیتوانید بفهمید که در مدرسه امبورگ چقدر برای من کار کردهاید.
آن روزهای قدیمی تقریباً هر ساعت به یاد من میآیند و جوهره آنها بخشی از وجود من است. میدانم که شما باید ده هزار بار فکر کرده باشید که تمام زحماتتان از بین رفته و بیارزش بوده است. شما تمام دلایل دنیا را برای این فکر داشتید و بدون شک چنین فکر میکردید. اما اکنون میخواهم از شما التماس کنم، به نام زندگی جدیدی که سرانجام از طریق آن روزهای مدرسه قدیمی به من رسیده است، دلسرد نشوید. به شما میگویم، معلم عزیزم، که هیچ یک از این سخنان و اعمال، در نهایت، از رسیدن به هدفی که در درجه نسیم شهر اول برای آن در نظر گرفته شده بود، باز نخواهد ماند.
پس لطفاً با پسران صبور باشید و مانند سالها پیش به کار خود ادامه دهید و دلسرد نشوید زیرا تا زمان برداشت محصول زمان زیادی باقی مانده است. در زمان مناسب، محصول خواهد رسید. دروگران نیز با دستههای خود خواهند آمد و آنها را پیش پای شما خواهند گذاشت. اما میخواهم به طور ویژه از شما به خاطر خرد و وفاداریتان در آخرین مصاحبهمان تشکر کنم. در آن مصاحبه، شما نکته کلیدی را در کل ماجرا مطرح کردید، زمانی که تقریباً مرا از خانهتان بیرون انداختید و به من گفتید که اگر روزی از جایم بلند شوم، باید خودم ری از پلهها بالا بروم.
آن موقع این یک آموزه جدید برای من بود، اما حالا کاملاً آن را درک میکنم. این آموزه هم درست است، هرچند مدت زیادی طول میکشد تا به آن پی ببریم. تو هم خیلی طلسم نویس عاقل بودی که تا وقتی آن بعدازظهر سپتامبر از شهر بیرون رفتم مراقبم بودی. اگر ده دلار در خانهات به من میدادی و میگفتی بلیط بخرم، شک دارم که این کار را طلسم نویس میکردم یا نه، حتی اگر قول داده بودم و بهترین دعانویس شهر وقتی قول داده بودم هم قصد انجامش را داشتم. احتمالش زیاد بود که پول را خرج مشروب کنم و بعد هم ورامین به زندان بروم.
این رسم مردی طلسم نویس مثل من در آن زمان است. به یک آدم دائمالخمر طلسم نویس نباید اعتماد کرد، حتی به خودش. من هنگام نوشتن این چیزها به خود میلرزم، و فقط آنها را برای شما فاش میکنم، به این امید که شاید وسیلهای برای کمک به شخص دیگری باشند. دعا من هرگز این صحنهها را برای دیگران تعریف دعا نمیکنم؛ در واقع، هیچ کس اینجا از این صفحات دردناک تاریخ من خبر ندارد. حتماً برایتان جالب خواهد بود که بدانید من چه کار میکنم. من بهترین دعانویس شهر اینجا در برادوی یک استودیو دارم و مشغول نقاشی پرتره هستم. آن استعداد قدیمی که شما اولین کسی جادو و طلسمات بودید که در من کشف کردید، وقتی که در امبورگ دعا برای طرح مضحک قرچک خودم از خودتان روی تخته، کلمهای محبتآمیز گفتید (هر چند وقت
یکبار به آن کلاس قدیمی برمیگردم)، بالاخره راه نجات من را نشان داد. کمکم متوجه شدم که در این زمینه استعداد دارم و از جادو و طلسمات آن نهایت استفاده را میبرم. با دقت و صداقت کار را شروع کردم و با پشتکار به موفقیت فعلیام رسیدهام. من با بهترین هنرمندان اینجا طلسم درس خواندهام و آثارم مورد استقبال خوبی قرار گرفته است. طلسم در آخرین نمایشگاه آکادمی، برنده جایزه اول شدم و این واقعیت تاکنون باعث بهترین دعانویس شهر شده است که کارهای بیشتری از آنچه که بتوانم به آنها بپردازم، برایم انجام شود. من از کارم راضی هستم، جادو و طلسمات اما دعا هرگز راضی نخواهم شد تا زمانی که تصویری از شما در اتاقم آویزان باشد، جایی که بتواند مرا در حالی که کار روزانهام را دنبال میکنم، تماشا کند.
زیرا این شما هستید که حتی به من الهام بخشیدید طلسم نویس تا سعی کنم انسان باشم و کاری در جهان انجام دهم. اعتبار از آن شماست. پدر و مادرم هنوز در ایلینوی هستند. اخیراً چندین بار با آنها تماس گرفتهام. بچهها بزرگ شدهاند.
آن روزهای قدیمی تقریباً هر ساعت به یاد من میآیند و جوهره آنها بخشی از وجود من است. میدانم که شما باید ده هزار بار فکر کرده باشید که تمام زحماتتان از بین رفته و بیارزش بوده است. شما تمام دلایل دنیا را برای این فکر داشتید و بدون شک چنین فکر میکردید. اما اکنون میخواهم از شما التماس کنم، به نام زندگی جدیدی که سرانجام از طریق آن روزهای مدرسه قدیمی به من رسیده است، دلسرد نشوید. به شما میگویم، معلم عزیزم، که هیچ یک از این سخنان و اعمال، در نهایت، از رسیدن به هدفی که در درجه نسیم شهر اول برای آن در نظر گرفته شده بود، باز نخواهد ماند.
پس لطفاً با پسران صبور باشید و مانند سالها پیش به کار خود ادامه دهید و دلسرد نشوید زیرا تا زمان برداشت محصول زمان زیادی باقی مانده است. در زمان مناسب، محصول خواهد رسید. دروگران نیز با دستههای خود خواهند آمد و آنها را پیش پای شما خواهند گذاشت. اما میخواهم به طور ویژه از شما به خاطر خرد و وفاداریتان در آخرین مصاحبهمان تشکر کنم. در آن مصاحبه، شما نکته کلیدی را در کل ماجرا مطرح کردید، زمانی که تقریباً مرا از خانهتان بیرون انداختید و به من گفتید که اگر روزی از جایم بلند شوم، باید خودم ری از پلهها بالا بروم.
آن موقع این یک آموزه جدید برای من بود، اما حالا کاملاً آن را درک میکنم. این آموزه هم درست است، هرچند مدت زیادی طول میکشد تا به آن پی ببریم. تو هم خیلی طلسم نویس عاقل بودی که تا وقتی آن بعدازظهر سپتامبر از شهر بیرون رفتم مراقبم بودی. اگر ده دلار در خانهات به من میدادی و میگفتی بلیط بخرم، شک دارم که این کار را طلسم نویس میکردم یا نه، حتی اگر قول داده بودم و بهترین دعانویس شهر وقتی قول داده بودم هم قصد انجامش را داشتم. احتمالش زیاد بود که پول را خرج مشروب کنم و بعد هم ورامین به زندان بروم.
این رسم مردی طلسم نویس مثل من در آن زمان است. به یک آدم دائمالخمر طلسم نویس نباید اعتماد کرد، حتی به خودش. من هنگام نوشتن این چیزها به خود میلرزم، و فقط آنها را برای شما فاش میکنم، به این امید که شاید وسیلهای برای کمک به شخص دیگری باشند. دعا من هرگز این صحنهها را برای دیگران تعریف دعا نمیکنم؛ در واقع، هیچ کس اینجا از این صفحات دردناک تاریخ من خبر ندارد. حتماً برایتان جالب خواهد بود که بدانید من چه کار میکنم. من بهترین دعانویس شهر اینجا در برادوی یک استودیو دارم و مشغول نقاشی پرتره هستم. آن استعداد قدیمی که شما اولین کسی جادو و طلسمات بودید که در من کشف کردید، وقتی که در امبورگ دعا برای طرح مضحک قرچک خودم از خودتان روی تخته، کلمهای محبتآمیز گفتید (هر چند وقت
یکبار به آن کلاس قدیمی برمیگردم)، بالاخره راه نجات من را نشان داد. کمکم متوجه شدم که در این زمینه استعداد دارم و از جادو و طلسمات آن نهایت استفاده را میبرم. با دقت و صداقت کار را شروع کردم و با پشتکار به موفقیت فعلیام رسیدهام. من با بهترین هنرمندان اینجا طلسم درس خواندهام و آثارم مورد استقبال خوبی قرار گرفته است. طلسم در آخرین نمایشگاه آکادمی، برنده جایزه اول شدم و این واقعیت تاکنون باعث بهترین دعانویس شهر شده است که کارهای بیشتری از آنچه که بتوانم به آنها بپردازم، برایم انجام شود. من از کارم راضی هستم، جادو و طلسمات اما دعا هرگز راضی نخواهم شد تا زمانی که تصویری از شما در اتاقم آویزان باشد، جایی که بتواند مرا در حالی که کار روزانهام را دنبال میکنم، تماشا کند.
زیرا این شما هستید که حتی به من الهام بخشیدید طلسم نویس تا سعی کنم انسان باشم و کاری در جهان انجام دهم. اعتبار از آن شماست. پدر و مادرم هنوز در ایلینوی هستند. اخیراً چندین بار با آنها تماس گرفتهام. بچهها بزرگ شدهاند.
- ۰ ۰
- ۰ نظر