مشهد

بند کفش

مشهد

۶ بازديد
ورزشی، فوتبال، قایق‌رانی و از این قبیل چیزها وجود دارد، در حالی که پارسیفال کمی، به نظرم، بوی انجمن مسیحیان مردان جادو و طلسمات جوان می‌دهد. می‌توانید زیگفرید را هم بدون هیچ مجازاتی ببوسید ؛ در واقع، این کار جان برونهیلد را نجات داد، و من هم برای طلسم نویس نجات خودم به همین روش، حاضر نیستم چند ریسک را بپذیرم! با این موسیقی پرده آخر زیگفرید کاملاً مست می‌شوید. البته عزیزم، می‌دانی که الان دارم درباره اپرای سوم جادو و طلسمات ، "زیگفرید"، می‌نویسم. باید از نزدیک مرا دنبال کنی، چون خیلی راحت می‌شود در موردشان گیج شد. "زیگفرید" هم طلسم نویس خیلی طولانی است، و پرده اول - خب، بد نیست به تو بگویم که مشهد حسابی خوابیدم.

می‌بینی، تئاتر خیلی خفه دعا می‌شود، و بعد آدم دارد ناهارش را هضم می‌کند، و صحنه خیلی تاریک است، و من معتقدم که موسیقی آدم را آرام می‌کند. البته لباس دیگری پوشیدم، چیزی آرام، چون هوا بارانی بود، اما کسی را ندیدم که بهتر به نظر برسد. بین پرده اول و دوم، توانستم از شاهزاده تعظیم و دست دادن بگیرم، که حسادت خانم گوردون را نیشابور آشکار کرد. کاش می‌توانستی آن جانور عزیز را ببینی. او هر دقیقه طلسم نویس مثل یک پرنده‌ی عصبی دور و بر خانواده‌ی سلطنتی بال می‌زد، انگار طلسم نویس که آنها لانه‌ی تخم‌هایش بودند و یک پسر بچه‌ی بدجنس در همسایگی‌شان بود.

من جادو و طلسمات از آدم‌های متکبر متنفرم ؛ شما چطور؟ من دارم ناهار می‌خورم، راستی، فردا با خانم جی. شنیدم که جمع خیلی بزرگ و شیکی از ما تشکیل شده. آن اژدهای بامزه در نمایش «زیگفرید» ظاهر می‌شود، می‌دانید، و البته اینجا خیلی سرگرم‌کننده‌تر از کاونت گاردن یا نیویورک است. اما این پرده آخر است که من عاشقش هستم ! چه موسیقی پرشوری! برونهیلد دیوانه‌وار عاشق زیگفرید می‌شود، که البته سال‌های زیادی از او جوان‌تر است. اما درست مثل ما زن‌ها، مخصوصاً وقتی همسن برونهیلد هستیم. چون فکر می‌کنم او چهل و چند ساله است، چون قبل از تولد زیگفرید بزرگ شده و به خواب رفته است، و وقتی زیگفرید او را می‌بوسد، به نظر بیرجند می‌رسد جادو و طلسمات که کاملاً مرد است! ضمناً، برونهیلد به دلیل دخالت در امور عاشقانه مادر و

پدر زیگفرید، که در واقع خواهر و برادر هستند، به خواب رفت. اگر به آن فکر کنید، داستان بسیار ناپسند است، اما به نظر نمی‌رسد که چیزهای اپرایی هرگز تکان‌دهنده باشند. ظاهراً موسیقی، مانند طلسم آنچه که گفته می‌شود، بسیاری از شیطنت‌ها را پوشش می‌دهد. به احتمال زیاد به همین دلیل است که خانم —— همیشه این همه برای مؤسسات و چه و چه – برای گناهانش، فکر می‌کنم – کار می‌کند. من همیشه فکر می‌کردم او یک ریاکار پیر و شیطان است! ضمناً، در «زیگفرید» و در یکی دیگر از شهرکرد نمایش‌ها، یادم نیست کدام، بهترین دعانویس شهر یک شخصیت کمیک به نام میم وجود دارد — یک کوتوله کوچک خنده‌دار، از آن چیزهایی که جادو و طلسمات در پانتومیم کریسمس برای سرگرم کردن طلسم نویس بچه‌ها می‌گذارند.

بعداً. من تازه از آخرین اپرا، برگشته‌ام و کاملاً خسته‌ام. انگار در طلسم خواب هستم و فقط می‌توانم در مورد این موسیقی و صحنه‌های زیبا فکر کنم، احساس کنم و بنویسم. کاملاً غرق در آن هستم. بعضی‌ها درست بعد از اجرا با قطار طلسم به نورنبرگ رفتند. مطمئنم که من هرگز نمی‌توانستم این کار را بکنم. واقعاً باورم نمی‌شود که آنها این حس را داشتند . قطار ما ساعت ۱:۴۵ حرکت می‌کند. چه ساعت خوبی؛ طلسم لازم نیست صبح عجله کنید و می‌توانید موهایتان را درست کنید. من یک روش جدید و جذاب برای آرایش مو دارم. من آن را از یک زن فرانسوی که امروز درست روبروی من بهترین دعانویس شهر در تئاتر نشسته بود، گرفتم و وقتی هوا به اندازه رودهن کافی روشن شد، تنظیم را مطالعه کردم تا آن

را از حفظ شوم. شما می‌خواهید چیزی شبیه به این را در طول دوئت‌های طولانی انجام دهید. در طلسم غیر این صورت، توجه شما از اپرا منحرف می‌شود یا خوابتان می‌برد. برگردیم به اپرا، با همان صحنه‌ای که زیگفرید با آن تمام کرد شروع شد، که نسبتاً ناامیدکننده بود، اما یک اسب واقعی آمد و مثل یک بره ساکت رفتار کرد، و برونهیلد دیوانه‌وار در مورد او فریاد می‌زد. فکر می‌کنم پنبه دعا در گوش‌هایش گذاشتند، یا چیزی شبیه به این. صحنه تغییر کرد (بدون اینکه اجازه دهند برای استراحت بیرون برویم، که به نظرم نوعی خودنمایی بود) و به خانه رسید، جایی که زیگفرید عاشق زن دیگری می‌شود (اوه، این مردها!) یادم رفت به شما بگویم.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.