گلستان

بند کفش

گلستان

۷ بازديد
در ابتدا به طور جسورانه در پیش زمینه تصویر قرار می‌گیرد و صحنه باید تغییر کند تا زمانی که او دوباره در مقابل جذامی قرار گیرد طلسم - از ژوئن تا دسامبر زندگی - و سر لانفال، و نه جذامی، باید تغییر کند. تأثیرات آسمانی باید شوالیه و جذامی را به هم نزدیک کند تا هر یک خویشاوندی معنوی خود را تشخیص دهند، و طلسم نویس در ابتدا آنها افراط و تفریط طلسم نویس زندگی انسان هستند. تنها خیریه ایده‌آل، نوعی است که قدرت دارد افراط و بهترین دعانویس شهر تفریط زندگی را به هم نزدیک کند، تا نشان دهد که گلستان چگونه خویشاوندی در فردی که در پست‌ترین و توهین‌آمیزترین شرایط زندگی است، وجود دارد.

سر لانفال یک شوالیه است، و وظیفه سوگند خورده یک شوالیه، نیکی به طلسم نویس دیگران و محافظت و دفاع از ضعیفان است. در اینجا فرصتی برای نیکی به کسی که به کمک نیاز دارد، وجود دارد، اما او کاملاً شکست می‌خورد. او در دادن طلا هیچ فداکاری نمی‌کند؛ او زندگی خود را به اشتراک نمی‌گذارد؛ او طلا بهترین دعانویس شهر را با تحقیر می‌دهد. سر لانفال، شوالیه مغرور و خودخواه، هرگز نمی‌تواند خویشاوندی خود را با جذامی درک کند تا زمانی که بر خودخواهی‌اش غلبه کند، تا زمانی که قلبش تغییر کند. او گیلان تا حد ایده‌آلی بی‌رحم است، و این موضوع وقتی ایده‌آل‌تر می‌شود که در نظر بگیریم روز ژوئن که لانفال را به وفای به نذرش الهام بخشید، یک هدیه رایگان بود.

شاعر روز ژوئن را توصیف می‌کند تا خواننده قدرت آن را برای زندگی والاتر احساس کند. جنبه‌های دعا فیزیکی و معنوی در هم می‌آمیزند، و جنبه‌های معنوی تا حدی ایده‌آل می‌شوند که خواننده آگاهانه انگیزه تعالی‌بخش را احساس می‌کند. طبقه‌ای که این انگیزه تعالی‌بخش را احساس نمی‌کند، واقعاً شعر را نمی‌خواند. روزی بی‌نقص نامیده می‌شود. زمانی است که زمین با زندگی والاتر هماهنگ می‌شود. هر توده‌ای، شور و شوقی از قدرت را احساس می‌کند و طلسم چنین تأثیر آرمانی بر توده، خواننده را به سوی زندگی لرستان والاتر سوق می‌دهد. اما خودخواهی سر لانفال، او را از هماهنگی با طبیعت پیرامونش خارج می‌کند.

پرنده کوچک، غرق در تابستان، بهترین دعانویس شهر برای جهان آواز می‌خواند: «جفتش تخم‌ها را زیر بال‌هایش حس می‌کند، و قلب در سینه‌ی گنگش می‌لرزد و آواز می‌خواند. اما قلب سر لانفال، اگر اصلاً آوازی بخواند، فقط برای جهان پهناور آواز می‌خواند. او به وظیفه‌ی خاموش پیش رویش پاسخی نمی‌دهد. همه چیز دعا جز سر لانفال طلسم نویس در تلاش طلسم برای پیشرفت است؛ خودخواهی مانند یک سنگ آهن، او را عقب نگه می‌دارد. در ابتدا به نظر می‌رسد طلسم که شعر فاقد وحدت است، اما بررسی مرکزی دقیق نشان می‌دهد جادو و طلسمات که مقدمه‌ها بیشترین ارتباط را با مضمون دارند. تأثیرات نشاط‌آور روز آزاد ژوئن، خودخواهی سر بهترین دعانویس شهر طلسم نویس لانفال را بیشتر می‌کند.

قلعه مظهر لانفال و خودخواهی است. آن نیز در محاصره تابستان بود، اما «مانند یک پایگاه زمستانی، کسل‌کننده و خاکستری» قرار داشت. پل متحرک با صدای خش‌خشی به زمین افتاد، همانطور که شوالیه به سرعت پیش می‌رفت، اما نور خورشید با هیجان از روحش محو شد، همانطور که جذامی را دید. این جادو و طلسمات تصویر تجسم پوچی اشکال ظاهری خیریه - صدقه صرف - است. تصویر خیریه واقعی کاملاً متفاوت است. سر لانفال و جذامی دوباره در مقابل همان دیوار قلعه ملاقات می‌کنند و جذامی دوباره صدقه مازندران طلب می‌کند. تأثیرات دعا دلسردکننده زندگی و بدشانسی‌ها تغییری در سر لانفال ایجاد کرده است و او اکنون به «چیز بزرگ» گوش می‌دهد.

او نه تنها خویشاوندی را در او تشخیص می‌دهد، بلکه طلسم تصویر مسیح - مسیح واقعی - را در او می‌بیند، در حالی که زندگی‌اش تنها در جستجوی سایه مسیح بوده است. تضاد بیرونی۱۶۳به بزرگی تضاد معنوی است. سر لانفال اکنون مردی پیر و خمیده است. هیچ نشانه‌ای از شوالیه‌گری وجود ندارد - او «بی‌پناه، بی‌پناه، بی‌پناه» است. توصیف جویبار کوچک، اگر ممکن باشد، لذت‌بخش‌تر از توصیف آن روز ژوئن است و تجسم زندگی کنونی سر لانفال است. خواننده شادی کمال زندگی درونی را مستقل از شرایط بیرونی احساس می‌کند. گرما و آسایش درون قلعه تضاد چشمگیری با سرمای بیرون دارد و این بیانگر وضعیت سر لانفال است.

زندگی درونی اکنون بر زندگی بیرونی پیروز است. تصویر سر لانفال را در حال ترک قلعه و بازگشت سر لانفال به قلعه در مقابل هم قرار دهید. در اولی، زندگی بیرونی بر زندگی درونی پیروز است. دنیای بیرونی روشن و گرم و شاد است. در دومی سرد و تاریک و گرفته است.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.