یکشنبه ۱۹ بهمن ۰۴ ۲۱:۰۹ ۶ بازديد
آن ولخر توبهکار تمام وعدههایش مبنی بر اینکه دیگر هرگز بدهکار نخواهد شد را فراموش کرده بود. او به شدت در مضیقه بود، اما با این حال مدام «غرفه دریایی» طلسم نویس خود را تغییر میداد و اکنون در حال ساخت گرانترین اصطبلها بود. او سعی میکرد بهترین دعانویس شهر پس از فوت متوفی پول قرض بگیرد و ولتیه واسطه بین او و وامدهندگان بود. آقای کاتور 10،000 پوند قرض داد به شرط اینکه سه برابر مبلغ بازپرداخت شود و حدود 30،000 پوند به صورت اوراق قرضه 100 پوندی جمعآوری شد که ظرف دوازده کردستان سال قابل بازپرداخت بود و این اوراق قرضه توسط شاهزاده، دوک یورک و شاهزاده ویلیام امضا شد.
سپس آنها سعی کردند حدود پوند را از خارج از بهترین دعانویس شهر کشور با وثیقه دوکنشین کورنوال و اسقفنشین اسنابورگ جمعآوری کنند طلسم و گفته میشود که بیش از پوند پول نقد و جواهرات دریافت کردند. اما داستان این وام طولانی است و در لاهیجان محدوده این کتاب نمیگنجد. در طلسم اینجا داستانی از معاملات او با جواهرسازش جفریس آمده است که در نهایت با نپرداختن پولش، او را نابود کرد. توسط خودش گفته شده است. او در سال 1788 یا 1789 به عنوان جواهرساز شاهزاده منصوب جادو و طلسمات شد. «درباره دورهای که به آن اشاره میکنم، شاهزاده ولز (در مورد آقای گری) که خواستار حل و فصل مطالبات بزرگی بود که از اعلیحضرت سلطنتی خود داشت) از این شرایط چنان ناراضی بود که دیگر به او شغل دعا دیگری نداد.
سپس اعلیحضرت مرا به خانه کارلتون فراخواندند و (متاسفانه) لطفی را طلسم نویس که از آقای گری دریغ کرده بودند، به من عطا کردند. از آن زمان، به مدت چندین سال، روزی نگذشت که در آن، صرف نظر از هرگونه کار عمومی، نیمی از وقتم را در خانه طلسم کارلتون نگذراندم؛ و برخی از اقلام مربوط به کالاهای فروخته شده به اعلیحضرت سلطنتی در دفاتر من ثبت نشد. «در بیست و هشتمین روز ژانویه هزار و هفتصد و نود، بهترین دعانویس شهر شاهزاده ولز صبح خیلی زودتر از آنچه که عادت داشت، مرا به خانه کارلتون فراخواند؛ و با علائم کاملاً رشت مشهود آشفتگی در چهره و رفتارش، مرا به یک آپارتمان داخلی برد و گفت که لطف بزرگی از من میخواهد که اگر بتوانم آن را انجام دعا
دهم، بزرگترین خدمت به او خواهد بود و او همیشه باید آن را به فال نیک بگیرد.» پاسخ دادم که میترسم آنچه والاحضرت جادو و طلسمات ممکن است لطف بزرگی در حق خود بدانند، باید بیش از آن چیزی باشد که توان محدود من میتواند انجام دهد؛ اما، با تمام این اوصاف، من میتوانستم این کار را انجام دهم، کاملاً در خدمت ایشان بودم و از اعلیحضرت درخواست کردم که دستوراتشان را اعلام کنند. «اعلیحضرت سپس اظهار داشتند که یکی از طلبکاران خانم فیتزربرت درخواست بسیار قاطعی برای پرداخت حدود هزار و ششصد پوند یاسوج کرده است: اینکه آقای ولتیه توسط اعلیحضرت نزد طلبکار فرستاده شده تا چنین درخواستی را مطرح کند تا درخواست کند که این مبلغ به حساب شاهزاده بهترین دعانویس شهر واریز شود.
طلبکار از انجام این کار خودداری کرد، به این دلیل که خانم فیتزربرت، زنی بدون رتبه و اهمیت، از نظر قانون و از نظر امتیاز شخصی، مشمول یک روند فوری بود ، که در مورد اعلیحضرت چنین نبود. شاهزاده اظهار داشت که این موضوع، به دلیل ترس از عواقبی که ممکن است به جادو و طلسمات دنبال داشته باشد، بیشترین نگرانی را در ذهن او ایجاد کرده است. زیرا در توان اعلیحضرت نبود که پول را در آن زمان پرداخت کند یا مدت زمانی زودتر از سه یا چهار ماه را برای این کار تعیین کند. بنابراین، درخواستی که اعلیحضرت از من داشتند قم این بود که در این موقعیت مداخله کنم و در صورت امکان از هرگونه ناراحتی طلسم نویس شخصی برای خانم فیتزهربرت جلوگیری کنم، که این امر با ناراحتی شدید از
احساسات اعلیحضرت همراه خواهد بود. «به اعلیحضرت اطمینان دادم که هر کاری از دستم بربیاید در این کار انجام خواهم داد؛ و قرار شد صبح روز بعد در خانه کارلتون حاضر شوم و نتیجه تلاشهایم طلسم را به اطلاعشان برسانم. طبق قرار قبلی حاضر طلسم نویس شدم و رسید کل مبلغ را به شاهزاده ولز تقدیم کردم: هزار و پانصد و هشتاد و پنج پوند، یازده شیلینگ و هفت پنس که همان روز صبح پرداخت کرده بودم، تنها راه مؤثر برای آرام کردن طلبکار و دور کردن نگرانیهای سلطنتی او از
سپس آنها سعی کردند حدود پوند را از خارج از بهترین دعانویس شهر کشور با وثیقه دوکنشین کورنوال و اسقفنشین اسنابورگ جمعآوری کنند طلسم و گفته میشود که بیش از پوند پول نقد و جواهرات دریافت کردند. اما داستان این وام طولانی است و در لاهیجان محدوده این کتاب نمیگنجد. در طلسم اینجا داستانی از معاملات او با جواهرسازش جفریس آمده است که در نهایت با نپرداختن پولش، او را نابود کرد. توسط خودش گفته شده است. او در سال 1788 یا 1789 به عنوان جواهرساز شاهزاده منصوب جادو و طلسمات شد. «درباره دورهای که به آن اشاره میکنم، شاهزاده ولز (در مورد آقای گری) که خواستار حل و فصل مطالبات بزرگی بود که از اعلیحضرت سلطنتی خود داشت) از این شرایط چنان ناراضی بود که دیگر به او شغل دعا دیگری نداد.
سپس اعلیحضرت مرا به خانه کارلتون فراخواندند و (متاسفانه) لطفی را طلسم نویس که از آقای گری دریغ کرده بودند، به من عطا کردند. از آن زمان، به مدت چندین سال، روزی نگذشت که در آن، صرف نظر از هرگونه کار عمومی، نیمی از وقتم را در خانه طلسم کارلتون نگذراندم؛ و برخی از اقلام مربوط به کالاهای فروخته شده به اعلیحضرت سلطنتی در دفاتر من ثبت نشد. «در بیست و هشتمین روز ژانویه هزار و هفتصد و نود، بهترین دعانویس شهر شاهزاده ولز صبح خیلی زودتر از آنچه که عادت داشت، مرا به خانه کارلتون فراخواند؛ و با علائم کاملاً رشت مشهود آشفتگی در چهره و رفتارش، مرا به یک آپارتمان داخلی برد و گفت که لطف بزرگی از من میخواهد که اگر بتوانم آن را انجام دعا
دهم، بزرگترین خدمت به او خواهد بود و او همیشه باید آن را به فال نیک بگیرد.» پاسخ دادم که میترسم آنچه والاحضرت جادو و طلسمات ممکن است لطف بزرگی در حق خود بدانند، باید بیش از آن چیزی باشد که توان محدود من میتواند انجام دهد؛ اما، با تمام این اوصاف، من میتوانستم این کار را انجام دهم، کاملاً در خدمت ایشان بودم و از اعلیحضرت درخواست کردم که دستوراتشان را اعلام کنند. «اعلیحضرت سپس اظهار داشتند که یکی از طلبکاران خانم فیتزربرت درخواست بسیار قاطعی برای پرداخت حدود هزار و ششصد پوند یاسوج کرده است: اینکه آقای ولتیه توسط اعلیحضرت نزد طلبکار فرستاده شده تا چنین درخواستی را مطرح کند تا درخواست کند که این مبلغ به حساب شاهزاده بهترین دعانویس شهر واریز شود.
طلبکار از انجام این کار خودداری کرد، به این دلیل که خانم فیتزربرت، زنی بدون رتبه و اهمیت، از نظر قانون و از نظر امتیاز شخصی، مشمول یک روند فوری بود ، که در مورد اعلیحضرت چنین نبود. شاهزاده اظهار داشت که این موضوع، به دلیل ترس از عواقبی که ممکن است به جادو و طلسمات دنبال داشته باشد، بیشترین نگرانی را در ذهن او ایجاد کرده است. زیرا در توان اعلیحضرت نبود که پول را در آن زمان پرداخت کند یا مدت زمانی زودتر از سه یا چهار ماه را برای این کار تعیین کند. بنابراین، درخواستی که اعلیحضرت از من داشتند قم این بود که در این موقعیت مداخله کنم و در صورت امکان از هرگونه ناراحتی طلسم نویس شخصی برای خانم فیتزهربرت جلوگیری کنم، که این امر با ناراحتی شدید از
احساسات اعلیحضرت همراه خواهد بود. «به اعلیحضرت اطمینان دادم که هر کاری از دستم بربیاید در این کار انجام خواهم داد؛ و قرار شد صبح روز بعد در خانه کارلتون حاضر شوم و نتیجه تلاشهایم طلسم را به اطلاعشان برسانم. طبق قرار قبلی حاضر طلسم نویس شدم و رسید کل مبلغ را به شاهزاده ولز تقدیم کردم: هزار و پانصد و هشتاد و پنج پوند، یازده شیلینگ و هفت پنس که همان روز صبح پرداخت کرده بودم، تنها راه مؤثر برای آرام کردن طلبکار و دور کردن نگرانیهای سلطنتی او از
- ۰ ۰
- ۰ نظر