ساری

بند کفش

ساری

۵ بازديد
اما جشن و سرور بزرگی به مناسبت این رویداد برگزار نشد. دربار ساکت بود، زیرا ملکه تازه به زندان افتاده بود و گزارش‌هایی که از وقایع ویندزور داریم بسیار ناچیز است. روزنامه مورنینگ کرونیکل ۱۴ آگوست به ما می‌گوید که... ویندزور ، ۱۳ آگوست - دیروز، طلسم روزی که والاحضرت جورج، شاهزاده ولز، به سن قانونی رسیدند، در این مکان، با تمام ابراز شادی، تا جایی که می‌توانست با موقعیت والاحضرت سازگار باشد، مراسم مشابهی برگزار شد. شاهزاده حدود ساعت هشت صبح به پایین آمد، به ساری پادشاه خدمت کرد، با او صبحانه خورد و از برادران و طلسم خواهرانش، دوک کامبرلند، دوک مونتاگ، لرد ایلزبری و دعا غیره، تعریف و تمجید دریافت کرد.

پس طلسم نویس از صبحانه، والاحضرت به آپارتمان‌های خود رفتند و ظهر، یک بارگاه داشتند. سرهنگ دالریمپل، به همراه تمام افسران متعلق به هنگ، به شاهزاده معرفی شدند و شادی آن روز را به او هدیه دادند. چند نفر از اشراف و دعا نجیب‌زادگان سراسر کشور به والاحضرت خدمت کردند و بسیار مودبانه مورد استقبال قرار گرفتند. «شاهزاده برای سوئیت خودش از کلودز در هتل وایت هارت شام سفارش داده بود و یک لاک‌پشت با لباس لندنی سفارش داده بود که توسط ولتیه، از خیابان سنت جیمز، جادو و طلسمات آورده شد. اعلیحضرت با اعلیحضرت، بهترین دعانویس شهر سه نفر از برادرانش، پنج نفر از خواهرانش، دوک مونتاگ، لرد ایلزبری و لیدی شارلوت فینچ بابل شام خوردند.

پس از اینکه پارچه کنار زده شد و چند لیوان سرو شد، شاهزاده به آپارتمان خودش رفت و مدتی جادو و طلسمات با لرد ساوت‌همپتون، لرد لویشام، لرد بوستون، لرد چیوتون و بقیه نشست.» همراهانش. اعلیحضرت ساعت شش و نیم به تراس رفتند؛ شاهزاده ولز و همراهانش کمی بعد از آنها آمدند. گفته می‌شود که در آن مکان، به ندرت کسی با چنین اشراف‌زاده‌ای روبرو می‌شد. «دوشس انکستر، لیدی فررز، خانم هادسون زیبا و تعدادی از زنان صاحب‌منصب، در این روز به افتخار او حاضر شدند. هوا کاملاً تاریک بروجرد شده بود که گروه از تراس خارج شدند. دوک کوئینزبری به اعلیحضرت و همراهانش پیوست.

کالسکه‌ها آنقدر زیاد بودند که هر دو محوطه قلعه را پر کرده بودند.» در ویندزور و لندن، جایی که پیشه‌وران اعلیحضرت و گروهان توپخانه‌ی محترم (که او کاپیتان-ژنرال آن بود) به گرمی استقبال کردند، مراسم نورافشانی برگزار شد؛ اما احساس می‌شد که جشن رسیدن به سن قانونی به شیوه‌ای طلسم ملی برگزار نشده است و بعداً صحبت بهترین دعانویس شهر از جشنی شد که کرمانشاه هرگز برگزار نشد. شاید شخصیت شاهزاده در این امر نقشی داشته باشد، زیرا روزنامه‌ی مورنینگ هرالد در ۱۵ آگوست می‌گوید: «عیش و نوش یک جنتلمن جوان، بیشترین انزجار را ایجاد می‌کند. اسراف در نهایت ، اما با وضعیت بهترین دعانویس شهر فعلی امپراتوری بریتانیا سازگار نیست.» آنها در آن روزها رک و صریح بودند! شاهزاده اکنون به زندگی‌اش پا گذاشته است.

او سرهنگ دهمین هنگ اژدهایان نور است، سالانه ۵۰،۰۰۰ پوند از پارلمان دریافت می‌کند و حدود ۱۳،۰۰۰ پوند دیگر از درآمد دوک‌نشین کورنوال نیز به طلسم نویس او تعلق می‌گیرد. او خانه کارلتون را برای خود آماده کرده است؛ او ارباب خودش است و دیگر تحت کنترل پدر نیست و روحش مشتاق خدای خود ، دوک کامبرلند، است. این شاهزاده در برایتلمستون بود و فلوریزل به آنجا رفت. هر منبعی جز یکی می‌گوید که شاهزاده ولز در سال ۱۷۸۲ از دوک دیدار طلسم نویس کرده است. اما من فکر می‌کنم آن کسی که کورکورانه از قزوین منابع دیگر کپی نکرده باشد، به دو دلیل درست است: اول اینکه در سال ۱۷۸۲ او تحت کنترل شدید پدرانه بود و نمی‌توانست بدون فرماندارش به هیچ جایی جادو و طلسمات برود و ملاقات با عمویی که پادشاه از

او متنفر بود، آخرین چیزی بود که به ذهن می‌رسید؛ و دوم اینکه، در توصیف برایتون در سال ۱۷۸۲ (در صفحه ۲۸ ) می‌بینیم که «دوک سی. در رأس همه چیز است». اگر وارث تاج و تخت آنجا بود، دوک «در حاشیه» قرار می‌گرفت و روزنامه‌ها به دعا این دیدار اهمیت می‌دادند؛ و بنابراین من به این دعا نظر متمایل هستم که از دوران کودکی‌اش، اولین بازدید او از آبشخوری که بعدها طلسم آن را بسیار مشهور کرد، در سپتامبر ۱۷۸۳ بود که در آن زمان طلسم نویس شهر چراغانی شد و آتش‌بازی به نمایش گذاشته طلسم شد. در طول اقامت یازده روزه‌اش، علاوه جادو و طلسمات بر تفریحات معمول آن مکان، به شکار، رقص و تئاتر رفت.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.