همه‌چیز درباره دعانویس سقز

۱۹ بازديد
از نظر طبیعت، دفاع خوبی ارائه می‌داد، زیرا ساحل با دین سنگ‌های بزرگی پوشیده شده بود که می‌توانستند خود را از دید ما پنهان کنند و با دعانویس این حال با سنگ به ما حمله کنند. وقتی در چند متری ساحل، مذاکره‌ای انجام دادیم - هدف آن این بود که آنها به سمت شمال دورتر بروند؛ آنها با صدای بلند به ما پاسخ جادوگر دادند و از ما خواستند که آنها طلسمات را ترک کنیم. با دیدن اینکه هیچ شانسی دعانویس برای اجرای درخواست ما بدون ریختن خون وجود ندارد، به قایق‌ها دستور دادم دور شوند. و به محض اینکه

از ساحل به سمت آنها شلیک شد، یکی از فوئگی‌ها سنگی پرتاب کرد که نزدیک ما افتاد. در یک لحظه، همه آنها پشت صخره‌ها پنهان شدند. اما ما به آتش آنها پاسخ دادیم و سنگ بزرگ دیگری در فاصله دو فوتی قایق افتاد. یک تفنگ دوم شلیک شد و سنگ دیگری با همان دقت برگشت داده شد. پس از تبادل چند سنگ دیگر برای گلوله، آنها پرتاب سنگ را متوقف کردند و ما به عرشه برگشتیم. بسیار بعید بود که هیچ دعا یک از شلیک‌های ما مؤثر واقع شود. زیرا ما در فاصله زیادی بودیم ابجد و فقط می‌توانستیم سرهایشان

را از بالای صخره‌ها ببینیم. خوشبختانه هیچ‌کدام از شماره ملا سنگ‌ها به ما برخورد نکردند، زیرا آنقدر بزرگ بودند که باعث کبودی شدید شدند. تعویذ شگفت‌آور است که چقدر دقیق آنها را پرتاب می‌کنند و تا چه فاصله‌ای. وقتی اولین سنگ نزدیک ما افتاد، همه فکر کردیم که از تفنگ ساچمه‌ای مشرکان بیرون آمده‌ایم. {319} صبح روز بعد، پنج یا شش بومی را دیدم که در میان علف‌های بلند، روی تپه‌ای بالای چاه بندر ترکمن آب ما، چمباتمه زده بودند و جادو سیاه منتظر بودند تا مردم برای آب خوردن بروند؛ احتمالاً با قصد حمله به آنها، زیرا بعداً معلوم شد که قلاب‌سنگ‌ها

و کمان‌هایشان آماده است. برای اینکه به آنها نشان دهم فرشته که از دسترس ما دور نیستند، یک لنده گلوله شش پوندی بالای سرشان شلیک کردم که شماره ملا چون از مذهب بالای سرشان بالا رفت، هیچ اثری نگذاشت. سپس اسلحه عبادت کردن را پایین‌تر نشانه گرفتم و یک گلوله سید و حاجی بی‌اثر ارواح دیگر شلیک کردم. با این حال، گلوله سومی نزدیک آنها افتاد، وقتی که آنها از جا روح پریدند، شنل‌هایشان را با شدیدترین حرکات در هوا تکان دادند و ظاهراً با خشمی شدید، به سرعت فرار دعا نویسی کردند. اما ابطال کردن جادو آخرین نفر، قبل از اینکه ناپدید شود، قدیس سنگ بزرگی

پرتاب کرد که به یک چهارم حاجت گرفتن فاصله نرسید. تا عصر دیگر هیچ اثری از بومیان ندیدیم، تا جادو سیاه اینکه ستوان میچل که برای جستجوی آنها رفته بود، متوجه شد که آنها به خلیج مقدس راکی ​​نقل شیطان مکان کرده‌اند و در ساحل باز اردو زده‌اند. روز بعد، او را فرستادم تا برای برقراری صلح تلاش کند، که او به راحتی و با رد و بدل کردن چند نکته‌ی جزئی، این کار را انجام داد. پس از این، هوای بسیار بدی داشتیم، که در طی آن بیشتر سرخپوستان نزدیک به کلبه‌هایشان ماندند؛ اما تعداد کمی گهگاه با گروه آب‌پاش ما

ارتباط برقرار می‌کردند، کاملاً مسالمت‌آمیز، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده کیمیاگری است. یک یا دو روز بعد، هوا بهتر شد و فوئگی‌ها پراکنده شدند، احتمالاً به دلیل کمبود غذا، برخی به سمت شمال رفتند، اما بخش عمده‌ای از آنها در امتداد ساحل به علوم غریبه سمت جنوب طلسم رفتند. این افراد هنگام رفتن، به آسمان اشاره می‌کردند و کلمه «پچری» جفت روحی را طلسم نویس تکرار می‌کردند. این آخرین مصاحبه ما با فوئگی‌های بدبخت بود. آنها دیواندره ذاتاً ذکر بدخلق و ستیزه‌جو هستند، رمل اما همیشه قصد شرارت دارند؛ تنها ترس از مجازات مانع آنهاست. کشتی‌های کم‌توانی که از نماز خواندن این دعا تنگه عبور

می‌کنند، اگر تعدادشان زیاد باشد، باید همیشه از آنها دوری کنند؛ زیرا اگر آنچه را که می‌خواهند به آنها ندهند، سعی می‌کنند آن را بدزدند کافران و هرگونه مجازاتی که در پی آن باشد، سقز احتمالاً منجر به نزاع می‌شود. رفتار و منش برده‌وار آنها، در اولین دیدار ما، ظاهری ترسو و غیرفعال به آنها می‌داد؛ در حالی که در واقع، آنها{320}کاملاً برعکس است. اگر در آخرین موکل جن مورد سعی می‌کردیم فرود بیاییم، فکر فرشتگان نمی‌کنم می‌توانستیم بدون دریافت کبودی شدید از سنگ‌هایشان که با چنان دقت و نیروی خارق‌العاده‌ای پرتاب می‌کنند، به هدف خود برسیم: آنقدر که من فلاخن

را در دستان ماهر آنها برابر با تفنگ در دستان خودمان دعاگر می‌دانم. در واقع، برای طلسم بسیاری از ما، یک بومی مزیت داشت. این رسم بیش از حد بوده است که وقتی احضار مجبور به شلیک به آنها هستیم، از بالای سرشان شلیک
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.