چهارشنبه ۲۱ مرداد ۰۵ | ۱۴:۴۸ ۱۴ بازديد
کشیده شدم و در امتداد ساحل به سمت جنوب شرقی ایستادم تا به دنبال یک خلیج فرشتگان بگردم، خیال میکردم{۴۵۸}من از جای درست خارج شده بودم؛ مخصوصاً که زمین تا دورود کیلومترها به سمت شمال غربی صاف و بدون شکستگی ادامه داشت، در حالی توسل که به سمت جنوب شرقی تپه ماهوری و نامنظم به فرشتگان نظر میرسید. «پس شیاطین از طی کردن چندین مایل در امتداد ساحل، و در عین حال طلسمات مشاهدهی ادامهی همان نوع خط ساحلی از بالای دکل، تا جایی که چشم میتوانست امواج را در ساحل ردیابی کند، بدون هیچ روزنهی باز، جادو سیاه کشتی را
به دریا سپردیم و به سمت شمال ایستادیم، و مطمئن بودیم که کانال سنت سباستین در جادو فاصلهی چندین مایلی از موقعیت مشخص شده در نقشه وجود ندارد.» «بعد از ظهر هوا عبادت کردن خیلی سنگین شد، باران میبارید، باد شدیدی درست به ساحل میوزید و لیوانها میریختند؛ بنابراین بادبان کشیدیم تا از مقدس خشکی و از آب کمعمق که موج شدیدی در زمین داشت، خارج شویم. نیمهشب به خوبی پیش رفته بودیم.» «در روز دهم، نسیم خنکی از شمال شرقی، شیشهای کمفروغ و هوای غلیظ همراه با باران مداوم، اگر مایل به شماره ملا نزدیک شدن دوباره به خشکی بودم، مانع
از آن میشد که دوباره اعمال صالح به خشکی نزدیک شوم. اگرچه با وجود چنین کشتی کارآمدی و در سلامت کامل، تمایلی به ترک هیچ بخشی از ساحل تیرا دل فوئگو نداشتم، اما ناگزیر فاصلهمان از محل ملاقات همزاد مقرر، وضعیت آذوقهمان که فقط سه هفته از آن در کشتی باقی مانده بود و اینکه به من دستور داده شده بود که در بیستم این ماه در ریودوژانیرو باشم را به خاطر داشتم. ارواح بنابراین تصمیم گرفتم به خاطر اندازهگیریهای کرنومتر ابجد به پورت دیزایر بروم و از آنجا به مونته ویدئو و ریودوژانیرو بروم. قبلاً تصمیم گرفته بودم فوئگیهایی را
که با دعانویس خود داشتیم به انگلستان مذهب ببرم، با این اطمینان که مزایای نهایی ناشی از آشنایی آنها با عادات خمام و زبان ما، جدایی موقت از کشور خودشان را جبران خواهد کرد. علی آباد کتول اما این تصمیم را وقتی برای اولین بار آنها را سوار کشتی کردم، در نظر نداشتم؛ در آن زمان فقط به دعا دین بازداشت جادوگر فکر میکردم.» وقتی در سواحلشان بودیم، آنها را دیدم؛ اما شیاطین بعداً که دیدم شاد و سلامت هستند، به مزایای مختلفی که ممکن بود با بردن آنها به انگلستان و آموزش آنها در آنجا تا حد امکان برای آنها و
هموطنانشان و همچنین ماسال برای ما حاصل شود، فکر کردم.{۴۵۹}بازگرداندن آنها به Tierra del Fuego. این ایدهها با کشف این موضوع که قبایل ذکر فوئگیایی، در شرق کریسمس ساوند، با قبیله یورک مینستر خصومت داشتند، تأیید شد و کافران بنابراین ما نمیتوانستیم، به طور کلی انسانی، آنها را در خلیج ناسائو یا نزدیک دعانویس تنگه لو مایر پیاده کنیم. همچنین نمیتوانستم پسر را دوباره، وقتی که یک بار به سمت شرق خلیج ناسائو رفتم، بدون به خطر انداختن جانش، به ساحل برسانم. از این رو، تنها دو راه داشتم: یا به سمت غرب حرکت کنم، آنها را در مناطق خودشان
پیاده کنم، که شرایط آن را غیرممکن میکرد، یا آنها را به انگلستان ببرم. با اتخاذ مسیر دوم، مسئولیت سنگینی را متحمل شدم، اما کاملاً از آنچه انجام میدادم آگاه بودم. «فوئگیها در یادگیری جفت روحی زبان انگلیسی بسیار کندتر از سید و حاجی آن چیزی بودند که از سرعت تقلیدشان انتظار داشتم، اما وقتی قدیس ما ساحل را ترک کردیم، به وضوح فهمیدند که در آینده با آهن، ابزار، لباس و دانشی کیمیاگری که ممکن است در بین دعا هموطنانشان پخش کنند، به کشورشان بازخواهند گشت. آنها هر زمان روح که لازم بود به خدمه کمک میکردند؛ بسیار مطیع و خوشخلق بودند،
حتی برای درست راه دعانویس رفتن و غلبه بر حالت قوز شیاطین کرده هموطنانشان، زحمت میکشیدند.» «وقتی در خلیج گود ساکسِس لنگر انداخته شیطان بودیم، آنها بیش از یک بار با من به ساحل آمدند و گهگاه پارو میزدند، بدون اینکه به نظر برسد فکر فرار در سر دارند.» «شب سیزدهم، ابطال کردن جادو ما نزدیک پیشینه تاریخی خشکی اطراف خلیج سی بیر بودیم؛ با این حال، باد به سمت شمال دعاگر کشیده شد و با حاجت گرفتن جریان قوی که به سمت جنوب شرقی قرار داشت، دوباره ما را به عقب راند. «روز چهاردهم مهآلود بود؛ احضار ابرها مانع هرگونه رصدی میشدند، اما
ساعت سه بعد از ظهر، کمی رمل در شمال پورت متون کهن دیزایر، نزدیک جایی که در نقشه «قله ریورز» نامیده میشود، به خشکی رسیدیم. باد که به سمت جنوب میوزید و موقعیت علوم غریبه فعلی به سمت شمال، مانع از نزدیک شدن ما به بندر
به دریا سپردیم و به سمت شمال ایستادیم، و مطمئن بودیم که کانال سنت سباستین در جادو فاصلهی چندین مایلی از موقعیت مشخص شده در نقشه وجود ندارد.» «بعد از ظهر هوا عبادت کردن خیلی سنگین شد، باران میبارید، باد شدیدی درست به ساحل میوزید و لیوانها میریختند؛ بنابراین بادبان کشیدیم تا از مقدس خشکی و از آب کمعمق که موج شدیدی در زمین داشت، خارج شویم. نیمهشب به خوبی پیش رفته بودیم.» «در روز دهم، نسیم خنکی از شمال شرقی، شیشهای کمفروغ و هوای غلیظ همراه با باران مداوم، اگر مایل به شماره ملا نزدیک شدن دوباره به خشکی بودم، مانع
از آن میشد که دوباره اعمال صالح به خشکی نزدیک شوم. اگرچه با وجود چنین کشتی کارآمدی و در سلامت کامل، تمایلی به ترک هیچ بخشی از ساحل تیرا دل فوئگو نداشتم، اما ناگزیر فاصلهمان از محل ملاقات همزاد مقرر، وضعیت آذوقهمان که فقط سه هفته از آن در کشتی باقی مانده بود و اینکه به من دستور داده شده بود که در بیستم این ماه در ریودوژانیرو باشم را به خاطر داشتم. ارواح بنابراین تصمیم گرفتم به خاطر اندازهگیریهای کرنومتر ابجد به پورت دیزایر بروم و از آنجا به مونته ویدئو و ریودوژانیرو بروم. قبلاً تصمیم گرفته بودم فوئگیهایی را
که با دعانویس خود داشتیم به انگلستان مذهب ببرم، با این اطمینان که مزایای نهایی ناشی از آشنایی آنها با عادات خمام و زبان ما، جدایی موقت از کشور خودشان را جبران خواهد کرد. علی آباد کتول اما این تصمیم را وقتی برای اولین بار آنها را سوار کشتی کردم، در نظر نداشتم؛ در آن زمان فقط به دعا دین بازداشت جادوگر فکر میکردم.» وقتی در سواحلشان بودیم، آنها را دیدم؛ اما شیاطین بعداً که دیدم شاد و سلامت هستند، به مزایای مختلفی که ممکن بود با بردن آنها به انگلستان و آموزش آنها در آنجا تا حد امکان برای آنها و
هموطنانشان و همچنین ماسال برای ما حاصل شود، فکر کردم.{۴۵۹}بازگرداندن آنها به Tierra del Fuego. این ایدهها با کشف این موضوع که قبایل ذکر فوئگیایی، در شرق کریسمس ساوند، با قبیله یورک مینستر خصومت داشتند، تأیید شد و کافران بنابراین ما نمیتوانستیم، به طور کلی انسانی، آنها را در خلیج ناسائو یا نزدیک دعانویس تنگه لو مایر پیاده کنیم. همچنین نمیتوانستم پسر را دوباره، وقتی که یک بار به سمت شرق خلیج ناسائو رفتم، بدون به خطر انداختن جانش، به ساحل برسانم. از این رو، تنها دو راه داشتم: یا به سمت غرب حرکت کنم، آنها را در مناطق خودشان
پیاده کنم، که شرایط آن را غیرممکن میکرد، یا آنها را به انگلستان ببرم. با اتخاذ مسیر دوم، مسئولیت سنگینی را متحمل شدم، اما کاملاً از آنچه انجام میدادم آگاه بودم. «فوئگیها در یادگیری جفت روحی زبان انگلیسی بسیار کندتر از سید و حاجی آن چیزی بودند که از سرعت تقلیدشان انتظار داشتم، اما وقتی قدیس ما ساحل را ترک کردیم، به وضوح فهمیدند که در آینده با آهن، ابزار، لباس و دانشی کیمیاگری که ممکن است در بین دعا هموطنانشان پخش کنند، به کشورشان بازخواهند گشت. آنها هر زمان روح که لازم بود به خدمه کمک میکردند؛ بسیار مطیع و خوشخلق بودند،
حتی برای درست راه دعانویس رفتن و غلبه بر حالت قوز شیاطین کرده هموطنانشان، زحمت میکشیدند.» «وقتی در خلیج گود ساکسِس لنگر انداخته شیطان بودیم، آنها بیش از یک بار با من به ساحل آمدند و گهگاه پارو میزدند، بدون اینکه به نظر برسد فکر فرار در سر دارند.» «شب سیزدهم، ابطال کردن جادو ما نزدیک پیشینه تاریخی خشکی اطراف خلیج سی بیر بودیم؛ با این حال، باد به سمت شمال دعاگر کشیده شد و با حاجت گرفتن جریان قوی که به سمت جنوب شرقی قرار داشت، دوباره ما را به عقب راند. «روز چهاردهم مهآلود بود؛ احضار ابرها مانع هرگونه رصدی میشدند، اما
ساعت سه بعد از ظهر، کمی رمل در شمال پورت متون کهن دیزایر، نزدیک جایی که در نقشه «قله ریورز» نامیده میشود، به خشکی رسیدیم. باد که به سمت جنوب میوزید و موقعیت علوم غریبه فعلی به سمت شمال، مانع از نزدیک شدن ما به بندر
- ۰ ۰
- ۰ نظر
آموزش گامبهگام دعانویس گلدشت بههمراه راهکار عملی